اولین روز دانشگاه – شروعی جدید

من هانیه هستم و عاشق نوشتن تجربیاتم برای وبلاگم. یک دانشجوی حسابداری در شهر کرج.

روز اول دانشگاه بود و حس عجیبی داشتم. تا شب قبلش کلی سوال داشتم: کلاس‌ها چطور خواهند بود؟ استادها سخت‌گیرند؟ دوستی پیدا می‌کنم؟ وقتی صبح زود از خواب بیدار شدم، انگار از خواب پر از رویاهایم وارد یک واقعیت ناشناخته شدم. وقتی وارد دانشگاه شدم، فضای بزرگ و شلوغش کمی ترسناک ولی هیجان‌انگیز بود. در کلاس‌ها با چند نفر هم‌کلام شدم و حس کردم که همه مثل من کمی گنگ‌اند اما آماده برای فصل جدید زندگی. استادهای رشته حسابداری خیلی مسلط به نظر می‌آمدند. وقتی به خانه برگشتم، احساس خوبی داشتم. هرچند هنوز کلی چیز برای فهمیدن و عادت کردن باقی مانده.