باران پاییزی در کرج
امروز صبح با صدای قطرات باران روی شیشه بیدار شدم. وقتی به سر کار میرفتم، خیابانها پر از چترهای رنگی و مردم با لبخندهای پنهان بود. محوطه شرکت زیر باران یک حس خاص داشت؛ بوی خاک خیس خورده و درختهایی که بهنظر میرسید از باران لذت میبرند. همه جا حال و هوای پاییز بود. قبل تعطیلات کلاسها بحثهای حسابداری کمی پیچیده شدند، ولی از آنجا که به همکارهای گروهیام نزدیکتر شدم، درس هم کمی راحتتر به نظر میرسید. باران حس آرامشی داد که روز را با انرژی تمام کردم.